تبليغاتX
عابر
وقتی از کنار کلبه تنهایی من می گذشتی رد پایت در تمام جریان گردش بی صدایی حونم باقی می ماند

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:19  توسط دوست  | 

عاشقم عاشق ستاره صبح                                   عاشق  ابر های  سر گردان

عاشق  روز های  بارانی                                       عاشق هرچه نام توست بران

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 8:22  توسط دوست  | 

مريم   تنها آرزوم رسيدن به توست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:44  توسط دوست  | 

گاه دل ادم از احساس ناب مملو می شود و ادم خدا را سپاس می گزارد و حالا ما از چنین احساسی لبریزیم. بیا همه حسادت ها کینه توزی ها و .... پیرامون را فراموش کرده و از خدا تشکر کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 14:52  توسط دوست  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:36  توسط دوست  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:31  توسط دوست  | 

  

 

     گفتی در راهم و می ایم:

      با خودت چراغ بیاور و یک دریچه که از ان به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.

 

     یکی را دوست می دارم و در قلبم او را احساس می کنم

     او همان ستاره درخشان اسمان شبهای دلتنگی تیره و تار من است

     اوهمان خورشید درخشان اسمان زندگی من است

     قلبم اورا دوست دارد و من هم تسلیم احساسات پاک قلبم هستم

     او همان فرشته است که با بالهای سفیدش مرا به اوج اسمان ابی برد

     مرا با دنیای محبت اشنا کرد

     یکی را دوست می دارم............

     اما:

     او همیشه می گوید مرا دوست ندارد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:58  توسط دوست  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 23:36  توسط دوست  | 

برات دعا کردم

عاشقانه و از عمق قلب. اما چی کنم که تو همیشه دعاهایم را نادیده می گیری.

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 22:27  توسط دوست  | 

 

می روم اما همه جا با منی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:14  توسط دوست  |